سيد ظهير الدين مرعشى

53

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

درآمد ؛ و جهت حكومت رستمدار ملك حسين نامى كه از پسرهاى جلال الدوله اسكندر زيار بود تعيّن نموده بازگشتند . رستمدار را در اين مدت تا رويان و نواحى آن آبادانى نماند . دست‌برد عظيم گيل و ديلم به مردم رستمدار نموده بودند و آن‌همه عظمت و جلال او به مدتى اندك به باد فنا رفت . اما چون او مرد شجاع و معطى بود باز مردم رستمدار او را طلب نمودند و به رستمدار درآوردند ، و او نيز براى رجعت خود حكمى از شاهرخ آورده بود ، و چون در ممالك گيلان اندك تفرقه دست داده بود و سيد محمد را با بنو اعمام كه حاكم لاهيجان بودند نزاعى واقع گشته بود امراى بىپس ( بيپس ) به عداوت او با ملك صلح كردند و قلاع پشتكوه را به او بازدادند . مگر ولايت طالقان و قلعهء فاليس را كه قبول نمودند و ملك حسين را نيز به گيلان آوردند تا در رجب سنهء هشتصد و پنجاه و هفت رحلت نمود . و او را هشت نفر فرزند بود : بزرگتر ملك اويس بود كه ناحيهء كلارستاق و چالوسه رستاق را پدر به دو داده بود . بعد از آنكه با سادات گيلان مصالحه نمود با آنها وصلت كرد . دوم ملك كاوس ، سيم ملك اشرف ، چهارم ملك كيخسرو ، پنجم ملك بهمن ، ششم ملك ايرج ، هفتم ملك مظفّر و هشتم ملك اسكندر كه در حين تأليف اين كتاب به حكومت رويان مشغول است . از هشت نفر فرزند ملك مذكور ، ملك اويس و ملك اشرف و ملك كيخسرو در حين حيات پدر وفات يافتند . در ذكر انقلاب كه بعد از وفات ملك گيومرث بين فرزندان او واقع گشت چون ملك گيومرث وفات يافت پنج نفر فرزند او در حيات بودند . بزرگتر ملك كاوس و و كوچكتر ملك مظفّر بود . ملك مظفّر به حكومت به جاى پدر بنشست . ملك